داستان لیموترش

حضرت عیسی و نادان

 داستان مذهبی

حضرت عیسی (علیه السلام) و نادان


حضرت عیسی (علیه السلام) به سرعت در حال دویدن بود، گویی که از شیری فرار می کند.
در بین راه کسی او را ديد و از وی پرسيد که برای چه این چنین می دوی؟
حضرت عیسی (علیه السلام) جوابش را نداد و باز می دوید.
آن مرد نیز دنبال او دوید و از او خواست که برای رضای خدا بایستد و به او جواب دهد.
حضرت عیسی (علیه السلام) پاسخ داد که از نادان فرار می کند.

آن مرد با تعجب پرسيد مگر تو آن مسیحی نیستی که کور و کر را شفا می دهی و اسرار غیب و اسم اعظم را می دانی و وقتی آن را بر مرده می خوانی زنده می شود؟
حضرت عیسی (علیه السلام) پاسخ داد بله، من همانم که با اسرار غیب و اسم اعظم  همه کارها را انجام می دادم.
به خدا قسم که آن اسم اعظم را بر کور و کر خواندم بهبود یافتند، بر کوه خواندم از هم شکافت، بر مرده خواندم زنده گشت، اما هر چه بر دل نادان خواندم اثر نکرد.

منبع: داستان ها و پیام های مثنوی، صفحه ۲۳۰

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + 3 =