داستان لیموترش

داستان سکوت

داستان پند اموز

داستان سکوت

بعضی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این چنین بودند که سنگی در دهان می گذاشتند و هر وقت می خواستند حرفی بزنند، با خود فکر می کردند که آیا برای خداست؟
اگر بود، سنگ از دهان بیرون کرده و سپس تکلم می کردند.

عده ای از صحابه پیامبر معمولا ساکت بودند و گاهی همانند آدم مغموم، آهی از سینه می کشیدند و حرف زدن آنها شبیه افراد بیمار بود.
از جمله ربیع بن خُثیم این چنین بود که در اوایل هر روز، کاغذی پیش خود گذاشته و هر چه را می گفت در آن می نوشت.
پس در شب آنچه را نوشته بود مطالعه کرده و به نفس خود از روی محاسبه می گفت آه، کم گویان نجات یافتند و ما بسیار گفتیم.

منبع: مصباح الشریعه، تذکرة الحقایق، باب ۲۷

@Dastane_kootah

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + هشت =