لیموترش داستان

داستان پند اموز چوپان مطیع

داستان پند اموز

 چوپان مطیع


ابراهیم ادهم گفت به چوپانی گذشتم و گفتم آیا جرعه‌ ای آب یا شیر نزد تو هست؟
گفت آری، کدام یک را بیشتر دوست داری؟
گفتم آب.
پس با عصایش به سنگ سختی که هیچ شکافی نداشت زد.
پس آب از آن جوشید که از برف سردتر و از عسل شیرین ‌تر بود.
من در شگفت شدم.
گفت تعجب مکن، چون بنده از مولایش اطاعت کند، همه ‌چیز از او اطاعت خواهند کرد.

منبع: بحرالمعارف، جلد ۲، صفحه ۳۶۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + 6 =