داستان لیموترش

داستان گنجشک و آتش

 

داستان پند اموز

داستان گنجشک و آتش

گنجشکی با عجله و تمام توان، به آتش نزدیک می شد و برمی گشت.
پرسیدند چه می کنی؟
پاسخ داد در این نزدیکی، چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی، پاسخ می دهم هر آنچه از من بر می آمد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − یک =