لیموترش داستان

داستان بی تابی امام حسین و حضرت زینب

داستان مذهبی

داستان بی تابی امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها)


سه روز از ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) و عبدالله جعفر گذشته بود.
امام علی (علیه السلام) برای باخبر شدن از حال دخترش وارد خانه او می شود.
حضرت زینب را در حال گریستن می بیند.
می پرسد دخترم، مگر از این وصلت ناراحت هستی؟
حضرت زینب پاسخ می دهد نه.
امام علی می پرسد پس چرا می گریی؟
حضرت زینب می گوید سه روز است که حسینم را که جان و روحم با او پیوسته است ندیده ام و دلم برایش می تپد.

امام علی (علیه السلام) به خانه می رود تا محبوب حضرت زینب را نزد خواهرش ببرد.
می بیند امام حسین (علیه السلام) در صحن خانه زارزار می گرید و قدم می زند.
می پرسد عزیزم، علت بی تابی ات چیست؟
امام حسین پاسخ می دهد سه روز است که مونسم، حضرت زینب را که جای مادر من است ندیده ام و دلم نزد اوست.

منبع: داستان هایی از حضرت زینب (سلام الله علیها)، قاسم میر خلف زاده، صفحه ۲۷ و ۲۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + 18 =