داستان لیموترش

داستان بخشیدن عمر دوباره

داستان پند اموز

داستان بخشیدن عمر دوباره

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به فلان پادشاه از قول من بگو که جان او را به زودی خواهم گرفت.
آن پیامبر، پیغام خداوند را به آن پادشاه گفت.
او چنان دعایی کرد که از روی تخت به زمین افتاد.
بعد گفت خداوندا، به من آنقدر مهلت بده که کودکم بزرگ شود و کارهایم را انجام دهم.
خداوند به همان پیامبر وحی کرد که برو به همان پادشاه بگو که من از مرگ او صرف نظر کردم و مدت ۱۵ سال به عمرش اضافه نمودم.

آن پیامبر عرض کرد خداوندا، تو می دانی که من دروغ نگفته ام.
خداوند فرمود تو مأموری.
برو به او بگو کسی از خدا در کارهایش سؤال نمی کند.
یعنی هر کار بخواهم با حکمت انجام می دهم و کسی هم سر در نمی آورد.

منبع: کلیات حدیث قدسی، صفحه ۳۰۶

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + یک =