داستان لیموترش

داستان اشتی با ابلیس

داستان پند اموز

داستان آشتی با ابلیس

 بوستان سعدی

مردی حق دیگران را پایمال و اموال مردم را برای خود تصاحب می کرد و بر ابلیس لعنت می فرستاد.
روزی ابلیس او را در راهی دید و گفت شگفتا، تو با من دوستی، فرمان مرا می بری و بعد به من لعنت می فرستی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + پانزده =