داستان لیموترش

داستان بهترین جای عالم

داستان پند اموز

داستان بهترین جای عالم


عطاملک‌ جوینی‌ که‌ یکی‌ از وزیران‌ دربار هلاکو می ‌باشد و کتاب‌ تاریخ‌ جهانگشای‌ او معروف ‌است، به خواجه نصیرالدین طوسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست، بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا درآییم؟
خواجه خنده ای کرد و گفت بهترین جا ایران است و از برای شخص خود من زادگاهم طوس.
شما را دیگر نمی دانم، مختارید انتخاب کنید و عزم سفر نمایید.

عطاملک پاسخ داد برای دانشمندانی نظیر ما، بستر آرامش دروازه های باشکوه تری به روی آیندگان خواهد گشود و خواجه به طعنه گفت البته اگر آینده ای باشد!
چرا که فرار اهل خرد، نفع شخصی عایدشان می کند و در این حال دیار مادری هم چنان خواهد سوخت.
امروز مهم ترین وظیفه ما ایستادن و خِرَد را به کار بردن برای رفع استیلای اجنبی است و اگر این کار نتوانیم، دیگر فایده ای برای زنده بودن نمی بینم.
عطاملک جوینی در حالی که به زمین می نگریست، به خواجه نصیرالدین طوسی گفت برای من بزرگ ترین نعمت، همین است که در کنار آزادمردی هم چون شما هستم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 3 =