داستان,داستان پند اموز,داستان های پند اموز,داستان امرزش,داستان عابدی ریاکار,داستان اموزنده,داستان های اموزنده,داستان های پنداموزی کوتاه,مجموعه داستان اموزشی

داستان گریه پیامبر

داستان مذهبی

داستان گریه پیامبر

امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود من، فاطمه، حسن و حسین نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم.
آن حضرت به ما رو کرد و گریست.
من گفتم چرا گریه می کنید یا رسول الله؟
فرمود می گریم برای آنچه با شما عمل می شود.
گفتم آن چه باشد یا رسول الله؟

فرمود گریه کنم از ضربتی که بر فرق تو زنند و از سیلی که بر گونه فاطمه (سلام الله علیها) زنند و از نیزه ای که بر ران حسن (علیه السلام) زنند و زهری که به او نوشانند و از قتل حسین (علیه السلام).
اهل بیت گریستند.
گفتم یا رسول الله، خدا ما را نیافریده جز برای بلا.
فرمود مژده گیر ای علی که خدای عزوجل با من عهد کرده که دوستت ندارد جز مؤمن و دشمنت ندارد جز منافق.

منبع: امالی شیخ صدوق، صفحه ۱۳۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × دو =